الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

481

إحياء علوم الدين ( فارسى )

پيغامبر - عليه السلام - متوكلان را [ 361 ] صفت نفرمود مگر به گذاشتن داغ و افسون و فال بد گرفتن ، و نگفت كه چون جايى سرد روند جبّه نپوشند ، و جبه براى دفع سرماى متوقّع « 224 » پوشيده شود . و همچنين هر چه در اين معنى است از سببها . آرى ، استظهار به خوردن سير وقتى كه در زمستان به سفر رود تا گرمى از باطن انگيخته شود ، باشد كه از نوع تعمق بود در اسباب و اعتماد كردن بر آن . پس نزديك باشد به داغ به خلاف جبه . و ترك سببهاى دافع ، اگر چه قطعى بود ، چون ضرر از آدمى باشد وجه دارد . « 225 » چه صبر چون ممكن باشد ، و دفع و تشفي نيز ممكن بود . پس شرط توكل احتمال و صبر باشد . حق تعالى گفت : فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ ، « 226 » اى ، خداى را وكيل گير و صبر كن بر آن چه مىگويند . و گفت : وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ، « 227 » اى ، هر آينه صبر كنيم بر آن چه ما را برنجانيديد و بر خداى بايد كه توكل كنند توكل كنندگان . و گفت : وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ، « 228 » اى ، بگذار رنجه داشت ايشان را و توكل كن بر خداى . و گفت : فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ، « 229 » اى ، صبر كن چنان كه اولو العزم از پيغامبران كردند . و گفت : نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ، « 230 » اى ، بغايت نيكوست مزد كار كنندگانى كه صبر كردند و بر پروردگار خود توكل كردند . و اين در اذاى « 231 » مردمان است . اما صبر بر اذاى ددگان و كژدمان و ماران و ترك دفع آن با توكل نسبتى ندارد ، چه در آن فايده‌اى نيست . و خواستن و گذاشتن كارى براى عين آن نباشد ، بلكه براى اعانت آن بود در دين . و ترتّب اسباب اينجا چون ترتّب آن است در كسب و جلب منفعت ، پس ما به أعادت آن تطويل ندهيم . و همچنين در سببهاى دفع كنندهء ضرر از مال ، چه توكل كم نشود بدانچه در وقت بيرون آمدن در را قفل كند ، و بدانچه زانوى اشتر ببندد ، به جهت آن كه اين اسباب دانسته شده است به سنت خداى - عز و جل - اما قطعا و اما ظنا . و براى آن چون اعرابى خواست كه اشتر را مهمل بگذارد ، و گفت توكل كردم بر خداى ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : اعقلها و توكّل . و حق تعالى گفت : خُذُوا حِذْرَكُمْ ، « 232 » اى ، سلاح با خود داريد . و در كيفيت نماز خوف گفت : وَ لْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ ، « 233 » اى ، بايد كه آلت حذر و سلاحهاى خود را بردارند . و گفت : وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ ، « 234 » اى ، بسازيد براى ايشان آن چه توانيد از تير و كمان و ديگر سلاحها كه بدان در حرب قوّت توان گرفت ، و پروردن اسبان . و موسى را - عليه السلام - گفت : فَأَسْرِ بِعِبادِي لَيْلًا ، « 235 » اى ، بندگان مرا ببر شبى . و شب را حصن ساختن تا از چشم دشمنان پوشيده مانند نوع

--> ( 224 ) متوقّع ، آن چه انتظارش را دارند . ( 225 ) عربى : و لترك الأسباب الدافعة ( من الضرر ) و ان كانت مقطوعة وجه ( زبيدى 9 - 506 ) . ( 226 ) مزّمّل 73 - 9 و 10 . ( 227 ) إبراهيم 14 - 12 . ( 228 ) أحزاب 33 - 48 . ( 229 ) أحقاف 46 - 35 . ( 230 ) عنكبوت 29 - 58 ، 59 . ( 231 ) إذا ( أذى ) ، رنج ، آزار . ( 232 ) نساء 4 - 102 . ( 233 ) نساء 4 - 102 . ( 234 ) انفال 8 - 60 . ( 235 ) دخان 44 - 23 .